الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )

53

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )

من الجزء عقل نظرى است . 2 - قضيه مشهوره ، فقط و فقط يك امر اعتبارى است و مابازاء خارجى ندارد . بلكه تابع اعتبار و ادراك عقلا است ولى قضيه الكل اعظم من الجزء مابازاء خارجى دارد و تابع اعتبار كسى نيست . 3 - در قضاياى مشهورات مجرد تصور طرفين و تصور نسبت بينهما كافى نيست براى حكم به آنها بلكه علاوه بر آنها سبب خارجى بنام تطابق آراء عقلاء لازم است تا مصلحت نوعيه و مفسده نوعيه داشتن آن كار در نظر گرفته نشود عقل عقلاء برطبق آن حكم نمىكند ، ولى در قضيه الكل اعظم من الجزء كه از اوليات است مجرد تصور طرفين و نسبت بينهما كافى است للتصديق و عقل هر انسانى حكم مىكند خواه تطابق آراء عقلاء باشد يا نباشد فالقياس مع الفارق . دليل دوم اشاعره باز هم به صورت قياس استثنائى است و آن اينكه : اگر حسن و قبح افعال عقلى بود پس نبايد حسن و قبح اشياء بحسب جهات مختلفه و اعتبارات گوناگون متفاوت شود ، يعنى يك فعلى به يك اعتبار حسن باشد و به يك اعتبار همان فعل قبيح باشد و اللازم باطل يعنى اينكه تفاوت نداشته باشد باطل است بلكه تفاوت هست فالملزوم مثله . بيان ملازمه : چون اگر حاكم عقل بود حكم عقل كلى است و اگر حكم كرد به حسن چيزى هميشه آن چيز بايد حسن باشد و يا قبح چيزى هميشه بايد او قبيح باشد و به اختلاف جهت مختلف نشود . بيان ابطال لازم : پرواضح است كه بسيارى از افعال ما به يك جهت حسن و به جهت ديگر همان فعل قبيح مىشود ، مثلا صدق اگر نافع باشد حسن و بايستنى است و فاعل او مستحق مدح است و اگر ضار باشد قبيح و نبايستنى و فاعل آن مستحق مذمت است . و كذلك الكذب و التعظيم للصديق و التحقير له فالملزوم مثله . پس حسن و قبح اشياء عقلى نيست بلكه شرعى است . و الجواب : ما ملازمه سخن شما را بنحو موجبه كليه قبول نداريم ، به جهت اينكه ما در بحث قبل گفتيم كه حسن و قبح اشياء سه نوع است ، برخى از آنها حسن و قبحشان